29/04/2023
اخیرا تصاویری از آسمان هرات در صفحات مجازی دست به دست می شود و چند ساختمان و خیابان با مقداری نور و برق، نشانه عظمت هرات عنوان می شود.
حس ما نسبت به هرات همیشه بی نظیراست ربطی هم به سرک ها و ساختمان هایش ندارد.
هرات مجموعه ای از قشنگی هاست که می تونه ؛شب نشینی و اختلاط باشه و میتونه عمه و خاله باشه و مهمانی
میتونه دوکانداری آشنا باشه که وقتی سودایت را گرفتی میگه: بریم برار ، بریم برار که بَده بخدا ، بریم باز پیرِه دیگه حساب می کنیم.
میتونه کواره انگوری باشه که از ده آمده است.
میتونه چلپک و قَلِف تنوری باشه که لای دستمال ، برای خواهر نامزد دارت آورده باشند. داماد با شرمنده رویی دم درب خانه به برادر کوچکت سپرده باشه و رفته باشد.
میتونه صحن شفاخانه حوزوی باشه که چهل و چند نفر از فامیل و رفقایت برای رسیدگی به بیماری کوچک مادرت آمده قطار شده اند.
میتونه مارک خیاط بر سر جیبت باشد که بخاطر اینکه خیاط را رفیق میپنداری ، مارک را از سر جیبت قیچی نمی کنی.
میتونه سر هر چهار راهی یک دست بالا کردن باشد و یا شنیدن بریم شاوه و یا نریم شاوه لالا.» »
میتونه رفتن به حمام عمومی باشه که خود به تنهایی سفری پر ماجراست و دیدنی. وقتی سپردن یک « خشک» اضافی می تواند نشانه محبت و احترام شاگرد حمام به تو باشد.
می تواند پنهان کردن سگرت دستت از کلان تر های محله تان باشد.
میتونه دیدن کودکان قریه باشد وقتی از یکی شان می پرسی : دختر کینی کاکا و پاسخ میدهد دختر عبدالصبور، و دیگر کودکان به این گفت و گو خیره شده اند و بی دلیل نیش شان تا بناگوش باز است.
می تونه بازگشت از هر جای دنیا به هرات باشه
وقتی درب طیاره باز می شود فکر میکنی « صبح عید» است. هر فصلی که باشد مهم نیست و حتی شب هم هرات برسی باز هم گویا شب عید رسیدی.
هرات همیشه روشن تر و دلپذیر تر از همه شهر های دنیاست.
غالبا مسجد جامع هرات بیش ازینکه مکانی برای ادای عبادات پنج وقت باشد. یادآور اشتراک در فاتحه خوانی و همدردی با بازماندگان است. حضور در مسجد جامع گاهی مشابه فرش سرخی است که موفقیت یک مسئولیت شهروندی را به تو بازگو میکند.
وقتی پس از دو ختم بر می خیزی و در مسیر راهرو خروج قرار میگیری . از مقابل غم دیدگان میگذاری و با سری پایین می گویی « خداوند بیامرزه خداوند صبری بده.»
هرات بانک اماناتی است که همه دلبستگی های ما را در خود حفظ کرده. صندوقی که هردم این امکان را به ما می دهد که به هر کدام از نوستالژی هایمان دسترسی داشته باشیم.
می توانیم هر لحظه مکتب کودکی ها و لیسه نوجوانی هایمان را لمس کنیم. معلم های کهن سال مان اکثرا هنوز در مکتب هستند. می توانیم هر لحظه به دیدار کوچه ارگ ، چوونی، بازار عراق ، باغمراد، بیت الامان ، دولت خونه، خواجه محمد تاکی و کاروانسرا حاجی هاشم، تکیه میرزا خان ، چهار سو ، حوض کرباس و باغچه مستوفی برویم.
با جمله « هراتی باش به هرات نباش » مخالفم . دوری از هرات به حدی غم انگیز است که دیدن یک هراتی در غربت می تواند آینه ای مملو از بو ، طعم و صدای هرات باشد. از این جهت بوده که هراتی ، هراتی را در بیرون ازهرات پرستیده است و این باعث شده که وقتی هراتی به هرات باز می گردد تیمم برطرف می شود . میخانه ی هرات آنقدر مدهوش مان می کند که نیازی نیست هرات را در آینه مسافر هراتی جستجو کنیم.
رفیقی داشتم که همواره میگفت هرات اینقدر بزرگ است که همه کج منشی ها را در خود ذوب کند. پس پستی بلندی اسکان های کتلوی و صدمات بافت اجتماعی برساخته کنونی نباید نگران مان کند. دریای هرات خس و خاشاک را هضم می کند و یا از خود می راند. ولو این خاشاک میلیونی باشد..
شهر رویاهای ما زنده خواهد ماند.
گاهی به این می نگرم که شاید این دلخوشی ها حباب هایی ترکیده ای اند که دیگر بازساخته نخواهد شد و لمس آن برای نسل های پس از من ممکن نیست. گاهی مایوسم از اینکه شاید همه چی تمام شده باشد.
اما نه
همه ای نسل های هرات عاشق هرات اند حالا شاید با اندکی تفاوت های کوچک.
بازگشت برای ما شاید مشروط به فراهم شدن مجموعه ای از اسباب باشد اما هرات مادر است
هرات همیشه منتظر ماست.
صادقانه اگر به هرات جان انسانی ببخشیم، می توانیم اشک های هرات را در فراق فرزندانش ببینیم.